تبليغاتX
آخرین نسخه یک مرد
 
 


     428...
 

 

شب بی تو یلداترین یلداست

آغاز فصل سردِ بودن...

دل نوشته های حمید |
 
 


     427...
 

حضرت ، احوال مردم کوفه را پرسیدند  

مجمع ابن عبداله گفت : دلها به هوای تو ،شمیرها بر جفای تو ... 

 

 

پ.ن: دلت که با عملت یکی نباشد ، کوفی می شوی... 

امیدوارم اگر در مراسمات عزاداری شرکت میکنیم

اهل شعار نباشیم

اهل شعور باشیم...

دل نوشته های حمید |
 
 


     426...
 

 

اسمت را از آسمان آورد

جبرائیل

با چشمانی خیس اشک

تو شدی زینب...

 

دل نوشته های حمید |
 
 


     425...
 

شاید دو هزار سال دیگر  

باستان شناسان از باقیمانده ی اجسادمان  

چیزی را کشف کنند که  

پس از تجزیه اش بفهمند  

این باقیمانده ی یک فریاد رسوب شده در گلوی یک انسان فسیل شده است...

 

دل نوشته های حمید |
 
 


     424...
 

معتقد است که  پزشکها هیچ آدمهای باهوشی نیستند

بدیهی ترین مسائل را تشخیص نمیدهند

حسرت می خورد که یک عمر بی دلیل به همه شان اعتماد کرده

می گوید : سالها گذشت تا فهمیدم که ،  نه ریشه قلب دردهایم گرفتگی رگهایش بود

و نه  دلیل بی خوابی هایم  سر درد های مزمن

او میگوید : علت همه ی اینها تنهایی است و تنهایی...

 

پ.ن:درد قلب مال هیچ کس نیست جز ،صاحب قلب...

دل نوشته های حمید |
 
 


     423...
 

 

لطف عشق به "بداهه" بودنش است

"سناریو" ننویس...

 

 

پ.ن: جضرت علی(ع) میفرماید: دختر! رازت را عروس هر خواستگاری مکن...

دل نوشته های حمید |
 
 


     422...
 

یا اباعبدالله...

حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را

به خون نشانده دل دودمان عالم را

غبار ماتم تو آبرو به من بخشید

به عالمی ندهم این غبار ماتم را

اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم

هزار بار بمیرم نبینم آن دم را

من و جدا شدن از کوی تو خدا نکند

خدا هر آنچه کند از توام جدا نکند

 

پ.ن:بوی محرم این روزها در اردبیل غوغا خواهد کرد،جایتان جداً خالی ست...

پروردگارا گناهانم را جدی مگیر

دعاهایم را جدی بگیر

التماس دعا...

دل نوشته های حمید |
 
 


     421...
 

 

If you are first you are first

...If you are second you are nothing

 

طرح کمرنگی بودم از عشق

 نقطه چینی از خویش

تو تمامم کردی...

دل نوشته های حمید |
 
 


     420...
 

مسلمان است  

ده ها جلد رمان خوانده 

داخلی،  

خارجی

صدها و بلکه هزاران قطعه موسیقی شنیده

داخلی، 

خارجی 

مسلمان است

درس خوانده، 

کارشناسی ، ارشد ، دکتری

مسلمان است

روشنفکر است 

ترجمه می کند 

مقاله می نویسد

وبلاگ می نویسد

تحلیل سیاسی می کند

جامعه شناسی میداند

مسلمان است

اما هنوز یکبار قرآن را نخوانده

مسلمان است....    

دل نوشته های حمید |
 
 


     419...
 

 

من رشته ی محبت تو پاره می کنم  

شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم...

دل نوشته های حمید |
 
 


     418...
 

 

احساست را روی زبانت نریز و کلمه اش کن

درون چشم هایت بریز و نگاهش کن...

دل نوشته های حمید |
 
 


     417...
 

 

آی نسیم سحری... 

یه دل پاره دارم  

چند می خری..؟

 

 

دل نوشته های حمید |
 
 


     416...
 

قال الآخرین النسخه یک مرد(سلام علیکم):

ای کسانی که ایمان آوردید 

بدانید و آگاه باشید که علاوه بر دست،پا و دیگر اعضاء و جوارح  

سیم کارت موبایل و مسنجرتان نیز  

در پیشگاه خداوند

 له یا علیه شما شهادت خواهند داد... 

دل نوشته های حمید |
 
 


     415...
 

یک وقت هایی یک چیزی بیخ گلوی آدم می چسبد 

حرفی  

فریادی 

بغضی  

اگر آزادش کنی  

حسش ، تصاعدی بالا می رود  

نگه اش دار...

دل نوشته های حمید |
 
 


     414...
 

 

کسی که حرمت مادرش را می شکند  

روزی حریم تو را هم بی حرمت خواهد کرد

امروزش را باور نکن...

 

پ.ن: عشق نام دیگر توست مادر...

دل نوشته های حمید |
 
 


     413...
 

" آدم " یک بار میوه ی ممنوعه را خورد  

یک عمر ضجه زد و عذرخواست  

آنقدر که نامش جزء بکائون عالم ثبت شد   

ما روزی چند کیلو میوه ی ممنوعه نوش جان می کنیم 

دریغ از یک

الهی العفو...

 

پ.ن:هر کجا سلطان بود، دورش سپاه و لشکر است

پس چرا سلطان خوبان بي سپاه و لشکر است

با خبر باشــيد اي چشم انتظاران ظهــــور

بهترين سلطان عالم از همه تنهاتر است

اللهم عجل لوليک الفرج... التماس دعا

دل نوشته های حمید |
 
 


     412...
 

یادمان باشد بعضی هایمان  شانس گفتن کلماتی را داریم 

که بعضی دیگر حسرتش را ...  

مثل : بابا،مامان و ...

 

 

پ.ن: امروز دلم گرفته، قبلا وقتی دلم میگرفت نمی نوشتم اما از دیشب شروع کردم به نوشتن،چه اینجا چه توو دفتر یادداشتم. اگر حوصله کامنت گذاشتن را دارید پایین بروید اگر هم که نه،ممنونم از خواندن دل نوشته هایم...

دل نوشته های حمید |
 
 


     411...
 

یادم نمی آید گرمای دستانت را  

مهر نگاهت را  

نفوذ کلامت را  

تنها سرمای سنگیست که تا مغز استخوانم رسوخ کرده...  

دل نوشته های حمید |
 
 


     410...
 

خدا رحمت کند نظامی را،خدمت بزرگی به جامعه ی عشاق کرد  

بخصوص عشاق سرخورده ... 

وقتی که گفت :  

اگر با من نبودش هیچ میلی / چرا جام مرا بشکست لیلی

دل نوشته های حمید |
 
 


     409...
 

 

کلمه ها " اسکیمو " شده اند  

در این یخبندان ذهنم...

دل نوشته های حمید |
 
 


     408...
 

لبت

لبه ی پرتگاه

آنجا که باید بگیرم

یا

پرت شوم...

دل نوشته های حمید |
 
 


     407...
 

این یک فک است

اما خودش این موضوع را نمی داند

فک یا حلزون، برای خودش که هیچ فرقی نمی کند

چون به فکر این نیست که کسی باشد...

 

پ.ن: ساحل خانم محترم!خواننده جدید الورود بلاگ، سبک نوشتار اینجانب،طوری نیست که بتوانم اشعار عاشقانه در این بلاگ قید کنم(البته توو فکرش هستم!) اما اگر دقت فرمائید بعضی از مطالب بنده کم از اشعار عاشقانه ندارد،در ضمن لطف فرمائید شعر های زیبایی که برای بلاگ بنده مینویسید را در آخرین پستی که نوشته شده درج کنید تا دیگر دوستان هم استفاده کنند،سپاسگذارم!

دل نوشته های حمید |
 
 


     406...
 

 

می گه :حالا تو بهش بگو، اگه احیاناً ناراحت شد ازش عذرخواهی کن

مثل اینه که سر یکی رو بکنی تو چاه توالت

بعد اگه احیاناً سرش کثیف شد یه شامپوی خوب بدی دستش...

 

پ.ن: حالمان بد نیست، قرص کم میخوریم،کم که نه هر روز کم کم میخوریم،آب میخواهم سرابم می دهند،خواب میخواهم عذابم می دهند! جمعه سرماخوردگی جزئی گرفتم،اما یکشنبه صبح علی الطلوع سرماخوردگی بنده تشدید شد تا اینکه روانه دارالشفا شده و برای چند ساعتی بنده را بستری فرمودند. چه برف زیبایی می آید امروز...

پ.ن: روز دانشجو بر دانشجویان عزیز من جمله خودم تبریک عرض میکنم،توو اردبیل هیچ کاری انجام نشد،نه راهپیمایی... هیچی...پشه هم هوا نکردیم چه برسه به بادبادک...

پ.ن:اینجا سر بزنید،خیلی زیباست.

دل نوشته های حمید |
 
 


     405...
 

تیک تاک آدم های محو

در شب

وقتی صدای دیگری نیست

شنیده می شود

شاید روزی

تیک تاک هایشان را یکجا جمع کنند

و فریاد بزنند: ما هم هستیم ...

 

پ.ن: عید غدیر خم مبارک. نمی دانم چرا همه ساله این روز مقدس برای من بدبخت طلسم شده ست، هر سال توو این روز اتفاق خوبی برایم نمی افتد،مثل امروز...

دل نوشته های حمید |
 
 


     404...
 

 

می پرسی «واقعا فکر می کنی تندتر بری زودتر می رسی؟»

نمی بینی توی آینه اعصاب ناآرام دارند تعقیبم می کنند

نمی فهمی من تندتر می روم شاید که جا بمانند و آرام شوند...

 

پ.ن: Driving Faster, Not To Get Sooner, But To Escape The Anger

دل نوشته های حمید |
 
 
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد